مجتبى ملكى اصفهانى
373
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
شمول و دربرگيرندگى مفهوم ، نسبت به تمام افراد و مصاديق خود را عموم ، و لفظ دالّ برآن مفهوم را عام گويند ؛ و خاص ، مفهومى را گويند كه شامل برخى از افراد و مصاديق خود باشد . هرچند عبارتها در تعريف عام و خاص مختلف است ، و ليكن همان گونه كه مرحوم سبزوارى قدّس سرّه مىگويد ، عام و خاص از جمله معانيى هستند كه در هر زبانى به صورت اجمال مرتكز در ذهن مىباشند . عرف ، قوام عام را به شمول و فراگيرى آن مىداند در مقابل خاص كه قوام آن به عدم شمول و فراگيرى است . « 1 » - الفاظ مخصوص عام : وقتى بحث از الفاظ مخصوص عام مىشود ، مقصود اين است كه آيا عام داراى الفاظ مخصوصى هست ، به گونهاى كه استعمال آن الفاظ در خاص مجاز باشد يا خير ؟ در حالى كه برخى مانند سيد مرتضى قدّس سرّه معتقدند تنها در شرع چنين الفاظى داريم ولى در لغت چنين الفاظ مخصوصى نداريم « 2 » ؛ و برخى ديگر كه معتقدند چنين الفاظ مورد ادعايى ، براى اقل جمع ( 2 يا 3 ) وضع شدهاند « 3 » ؛ اكثر علماى شيعه و سنّى معتقدند : در لغت ، الفاظ مخصوصى براى عام وجود دارد . اين الفاظ يا مفرد هستند مانند كل ، جميع ، تمام ، دائما ، متى ( زمانى ) ، مهما و اينما ( شرطى ) ، و . . . و يا به صورت هيئتهاى لفظى هستند مانند نكره در
--> ( 1 ) تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 125 . ( 2 ) الذريعة ، ج 1 ، ص 198 . ( 3 ) مانند برخى از علماى مالكى و حنفى ، ارشاد الفحول ، ص 115 .